عشق و عقل.

همیشه عاشق عشق بودن و یک شور اصیل داشتن امتیاز مردمی‎ست که هیچ کاری ندارند. این تنها مزیت طبقه بیکار یک کشور است.
باید همیشه عاشق بود. این دلیلی‎ست که چرا نباید هرگز ازدواج کرد.
وقتی آدم عاشق است ابتدا به خودش دروغ می‎گوید و در پایان پیوسته به دیگران.
تنوع طرح‎ها هیچ تغییری در منحصر به فرد بودن شور و شوق نمی‎دهند. فقط آن را عمیق‎تر می‎سازند. ما در زندگی خود در بهترین وجه می‎توانیم یک ماجرای بزرگ داشته باشیم، و راز زندگی این است که این ماجرا را اغلب تا آنجا که ممکن است دوباره تکرار کنیم.
در حقیقت فقط عشق قادر به زنده نگهداشتن است.
وقتی دوستت داشته باشند دیگر فقیر نیستی.
عشق به آدم برای همه چیز یک غریضه هدیه می‎دهد.
تفسیر صحیح این جهان عشق است و نه فلسفه آلمانی، تفسیر آن جهان هرچه می‎خواهد باشد.
من عادت داشتم جاه طلبی را از بزرگ‎ترین چیزها در جهان بدانم. این درست نیست. عشق از بزرگ‎ترین چیزهاست. چیزی بجز عشق وجود ندارد.
عشق از فانتزی‎ای تغذیه می‎کند که ما را خردمندتر از آنچه می‎دانیم می‎سازد، بهتر از آنچه احساس می‎کنیم و اصیل‎تر از آنچه هستیم. توسط عشق می‎توانیم زندگی را بعنوان یک واحد ببینیم. توسط عشق و فقط توسط عشق است که می‎توانیم دیگران را در روابط واقعی و ایده‎آل‎شان درک کنیم. فقط چیزهای زیبا می‎توانند خود را به عشق نزدیک سازند. اما به نفرت همه چیز خود را نزدیک می‎سازد.
نفرت انسان را بدون آنکه متوجه گردد کور می‎سازد. عشق می‎تواند در دورترین ستاره هم سنگ نبشه‎ای را بخواند، اما نفرت چشمانت را چنان سخت خیره می‎سازد که تو از بالای باغ تنگ و دیوار کشیده شده هوس نازل خود چیزی نخواهی دید.
اکثر مردم برای عشق و شگفتی زندگی می‎کنند، اما ما باید توسط عشق و شگفتی زندگی کنیم.
وقتی به ما عشق هدیه می‎گردد، بنابراین باید بدانیم که ما به کلی لایق آن نیستیم. هیچکس لایق آن نیست که دوست داشته شود.
همه لایق عشقند، فقط کسانی لایق عشق نیستند که خود را لایق آن می‎دانند.
عشق امر مقدسی‎ست و برای دریافتش باید زانو زد، و لب‎ها و قلب‎های کسانی که آن را دریافت می‎کنند باید این را بگویند:
".Domine, non sum dignus"
افراد ناکامل به عشق محتاجند و نه افراد کامل.
وقتی به دست خود و یا به دست دیگران زخمی می‎گردیم باید عشق ما را مداوا کند ــ وگرنه عشق چه معنائی می‎تواند داشته باشد؟
احساسات انسان‎هائی که آدم دیگر دوست‎شان ندارد همیشه چیزی مضحک در خود دارند.
عشق و درد بزرگ توسط افزونی خویش نابود می‎گردند.
فقط عشق در نگاه اول نیست که رضایت بخش  است، عشق در پایان فصل بسیار رضایت بخش‎تر است.
دوستی از عشق خیلی حزن انگیزتر است. دوستی طولانی‎تر از عشق دوام می‎کند.
در حقیقت عقل و بزدلی هر دو یکی‎اند.
عقل فقط نام تجاری شرکت است. و هیچ چیز دیگر.
من می‎توانم زور خشن را تحمل کنم اما عقل خشن کاملاً غیر قابل تحمل است، به کار بردنش بی شرمانه است و در زیر ذهن قرار دارد.
تنها ذهن فکور با روح هنر غریبه است.
من اعتراف می‎کنم که به اشخاص با ایمان معبد عقل متعلق نیستم. به نظر من خرد بشری غیرقابل اعتمادترین و فریبنده‎ترین فرمانده در زیر خورشید است، شاید به استثنای عقل زنانه. البته ایمان یک چراغ روشن در پای ماست و گیاه غریبی در تفکرمان که به مراقبت دائمی محتاج است.
همه فکرها غیر اخلاقی‎اند. ماهیت اصلی فکر تخریب است. وقتی شما در مورد چیزی فکر می‎کنید آن را می‎کشید. هیچ چیز از چنگ اندیشه جان سالم به در نمی‎برد.
علم هرگز نمی‎تواند بر چیزهای غیر منطقی غلبه کند، از این رو در این جهان آینده‎ای هم ندارد.
گوش کردن کار بسیار خطرناکی‎ست. گوش کردن می‎تواند متقاعدت سازد، و کسی که اجازه می‎دهد توسط برهانی متقاعدش سازند از اساس شخص نامعقولی‎ست.
من از این با ذوق بودن تا حد مرگ بیزارم. امروزه همه با ذوقند. تو نمی‎توانی جائی بروی بدون آنکه به مردم با ذوق برخورد نکنی. این به معنای واقعی کلمه یک بلای عمومی شده است. یکی از آرزوهای بزرگم این است که کاش بشود چند احمق هم برایمان باقی بمانند.
فکر کردن فوق‎العاده است اما فوق‎العاده‎تر از آن تجربه است.
جدیت در کند ذهنی بالغ می‎گردد.
از عادات غیر ظریفی که امروزه مردم دارند یکی هم این است: وقتی یک نفر فکری را بیان می‎کند می‎پرسند که آیا آن جدی‎ست یا نه. هیچ چیز بجز اشتیاق جدی نیست. عقل چیز جدی‎ای نیست، هرگز هم نبوده است. عقل آلت موسیقی‎ای است که آدم با آن می‎نوازد و دیگر هیچ.
آگاهی می‎تواند بداختر باشد. شبهه است که ما را به هیجان می‎آورد. یک مه تمام چیزها را شگفت انگیز می‎سازد.
امروزه اکثر مردم بخاطر نوعی از عقل سلیم خزنده می‎میرند و ابتدا وقتی آن را کشف می‎کنند که دیگر دیر شده است، و اشتباهات‎شان تنها اشتباهاتی‎اند که هرگز از آنها پشیمان نمی‎گردند.
انسان‎ انواع و اقسام چیزهاست اما منطقی نیست.
"تو خودت گفتی که یک سرما خوردگی شدید ارثی یا چیزی شبیه به آن نیست."
"می‎دانم، مراقب بود که نباشد ــ اما من مایلم ادعا کنم که حالا چنین است. علم مدام ترقی‎های حیرت‌انگیزی می‎کند."

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر