سال 2020. (15)

حرف برای گفتن فراوان است. حرف‌ها برای گوینده همیشه از اهمیت خاصی برخوردارند، اما شنونده ...
گفته می‌شود که شنونده باید عاقل باشد، اما این آیا دلیل می‌شود که گوینده هرچه مایل است بگوید؟ جواب این پرسش حتماً آری‌ست.
گوینده مجاز است هرچه مایل است بگوید و شنونده هم مجاز است حرف او را تا به آخر گوش کند یا حرف او را قطع کند و ادعا کند که زبان او را نمی‌فهمد. یا حتی می‌تواند بگوید: "ببخشید، متوجه نشدم، اگر ممکن است یک بار دیگر تعریف کنید." و اگر گوینده بار دوم هنگام تعریف دچار تناقض نگشت، شاید بتوان به درستیِ گفته‌هایش مطمئن گشت و گفت: "خوب، شما راست می‌گوید، اما گوز به شقیقه چه ربط دارد بالام جان؟" و یا با حرف او مخالفت کرد و گفت: "زر زیادی نزنید، یا، لطفاً جفنگ نگید، شما آدمِ خرفتِ منجمد گشته در هفتهزار سال پیش."
بله، شما اجازه دارید هر پاسخی به گوینده بدهید، زیرا وقتی شما به عنوان شنونده پاسخی به گوینده می‌دهیدْ یعنی شما هم حالا گوینده محسوب می‌گردید و مجاز به گفتن هرچه مایل باشید هستید.
طبق نظریۀ <چیزی که عوض داره گله نداره> اگر گوینده بپندارد که شنونده خر استْ بنابراین نباید ناراحت شود که شنونده به او بگوید: "خر پدرته، کُره‌خر."
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (14)

انسانِ خودخوری بود و چون در دوران قرنطینه چیزی برای خوردن نداشتْ بنابراین تصمیم می‌گیرد برای سیر گشتن از انگشت کوچک پایش شروع به خوردنِ خود کند!
*
هرچه خدا بیشتر قسم می‌خورد که ویروس کرونا را او نفرستاده استْ جبرئیل کمتر حرف او را باور می‌کرد.
*
مرد جوانی با بیست و دو سال سن و با دو شُشِ کاملاً سالمْ آماده است در این دورانِ کمبود دستگاه تنفس مصنوعی در برابر اجرتی عادلانهْ تنفسِ دهان‌به‌دهان از بیماران مبتلا به کرونایِ شما را به عهده گیرد. دختران هجده تا بیست سال از پرداخت هزینه معاف خواهند بود.
*
سیزدهمین روزِ عید به این خاطر که ویروس کرونا از او نحس‌تر است با دُمش گردو می‌شکست.
*
علف‌های دشت به این خاطر که انسان‌های مردم‌آزار در این سال دیگر آنها را به هم گره نخواهند زد جشن گرفته بودند و رنگِ سبزشان از شوق می‌درخشید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غلط‌گیری تمام 475 نوشتۀ سال 2011 به پایان رسید.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (13)

می‌گویند آدم پیر خرفت می‌شود. عده‌ای هم که کمی باادب‌ترند بجای خرفت واژۀ <کودک> را به کار می‌برند و چنین می‌پندارند که آدم در هنگام پیری دوباره کودک می‌شود.
من شخصاً با آنکه از دسته سالخوردگان به حساب می‌آیم، اما چون مرحلۀ کودک بودن هنوز کاملاً دست از سرم برنداشته است، بنابراین نمی‌توانم بدانم که پروسۀ خرفت و یا کودک شدن در دوران پیری به چه شکل در انسان عمل می‌کند، اما طبق ضرب‌المثل <نخوردی نون و گندم، ندیدی دست مردم> می‌توانم چنین ادعا کنم که عده زیادی از انسان‌های خرفت هرچه پیرتر می‌شوند خرفت‌تر می‌شوند. البته افراد زیادی هم وجود دارند که هرچه پیرتر می‌شوند به مرگ هم نزدیک‌تر می‌گردند، و برای مرگ نه خرفتی انسان دارای اهمیت است و نه دانشمند بودن وی، مرگ نه به شرط چاقو خربزه و هندوانه می‌خرد و نه دوست و آشنا و شوخی سرش می‌شود. من اما در اثر تجربه می‌توانم شهادت دهم که آندسته از مردمِ خرفتی که فکر می‌کنند می‌شود در دوران پیری هم هنوز به ریسمان ثروت و قدرت آویزان گشتْ حتماً با افسوس و آه این جهان را ترک می‌کنند. و این نوع از مُردن اصلاً زیبا نیست و برازندۀ انسان نمی‌باشد. به قول شاعر اگر با گریه به دنیا آمدن و با خنده دنیا را ترک کردن از مُد بیفتد زندگی کلاً بی‌صفا خواهد گشت. 
افراد سالخورده‌ای که در روز صدها بار تکرار می‌کنند که من در جوانی این کار را کردم، من آن کار را کردم، من این را گفتم، من آن را نوشتم، من به این کشور سفر کردم، من در آن کشور با رئیس‌جمهور دست دادم، این افراد قابل تأسف‌اند، زیرا که فلاکت و آز از چشمان‌شان پیداست.
آدم خرفت نه شاخ دارد و نه دُم، درست مانند من، و این نوشته اثباتی‌ست بر این نظر.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غلط‌گیری نوشته‌های Sep 2011 به پایان رسید.
ــ ناتمام ــ

کاش.

کاش من بهترین جن‌گیرِ جهان بودم و کرونا ناکس‎ترین جن.
کاش ویروس کرونا با شنیدن بسم‌الله به وحشت می‌افتاد، دو پا قرض می‌گرفت و مثل شصت‌تیر در می‌رفت.
کاش می‌شد ویروس کرونا را مانند غولِ چراغ‌جادو فریفت و در یک بطری کوچک حبس کرد.
کاش امسال تمام درختان به جای میوهْ ماسک و دستکشِ یک بار مصرف به بار می‌آوردند.
کاش تکنیک بقدری پیشرفته بود که می‌شد از تلمبۀ دوچرخه بجای دستگاهِ تنفس مصنوعی استفاده کرد.
کاش من اولیس بودم و کرونا غول یک‌چشم.
کاش ....
ـــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته‌های Aug 2011 غلط‌گیری شد.

سال 2020. (12)

از شروع بهار چهار روز می‌گذرد، هوای امروز واقعا زیباست، با این وجود تعداد اندکی در خیابانِ روبروی خانه در رفت و آمدند. من از پشت پنجره اتاقم از درخشش آفتاب لذت می‌برم و همراه با مرغان عشقم به آواز پرندگان حیاطِ خانه گوش می‌دهم. از تخم‌های گوجه‌فرنگی که چند روز پیش کاشته بودم دو ساقۀ کوچک ظریف با دو برگ باریکِ سبز رنگ سر از خاک بیرون آورده‌‏اند و روزم را جذاب‎تر ساخته‎اند. تخم‎های توت‎فرنگی که همیشه من را به یاد خاکشیر می‎اندازند هنوز در حال فکر کردن هستند و خود را در زیر خاک مخفی نگاهداشته‎اند. اما بالاخره آب و حرارت و نورِ خورشید دست به دست هم خواهند داد و آنها را هم مجبور به نشان دادن خود خواهند ساخت.
در این چهار روز تمام سریال‎های مخصوص ایام عید را دیده و کلی سرگرم شده‎ام.
امیدوارم که تا حال دیگر احتیاط کردن به خاطر ویروس کرونا عادت تمام عزیزانم شده باشد. نباید فراموش کرد که سلامتی و سعادت از ابتدای خلقتْ دو سینِ اصلی هفت سین بوده‎اند. همیشه شاد و همیشه خندان باشید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غلط‌گیری نوشته‌های JUL 2011 انجام گشت.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (11)

سال 1399 سر حال نبود، سرش را به دست‎هایش تکیه داده و به فکر فرو رفته بود. هنوز یک روز از آمدن و شروع مأموریتش نگذشته که به او اطلاع دادند مردم شایع کرده‎اند ویروس کرونا را او قاچاقی با خود آورده‎ است.
سال 1398 همین یک ماهِ پیش چند بار برایش پیغام فرستاده بود که: "از من به تو نصیحت، ادعا کن که بیمار هستی و به مشاورِ خدا در سازمانِ <زمان برای زمین> اطلاع بده که قادر به رفتن به مأموریت نیستی."
سال 1399 خیلی خوب می‎دانست که تمام ماجرا زیر سر سال 2020 است، اما چطور می‌توانست این را به مردم ثابت کند.
همانطور که غمگین و با سر به دست تکیه داده شده به زمین خیره شده و در افکار خود شناور بود ناگهان کلاغ در برابرش ظاهر می‌شود و نامه‌ای از سال 1400 به او می‌دهد. در نامه آمده بود: "رفیق عزیز، می‎دانم که هنوز از راه نرسیده مشکلات خود را به تو نشان داده‏‌اند! هیچ نگران نباش، کم کم به این وضع عادت خواهی کرد. تنها توصیه من به تو این است: به مردم بگو گر صبر کنند ز غوره حلوا خواهند ساخت. به آنها این مژده را بده که با فرا رسیدن سال 1400 تمام مشکلات‎شان به پایان خواهد رسید و آرزوهایشان تحقق خواهد یافت. و من مطمئنم که مردم با شنیدن این حرف از دهان تو از این رو به آن رو می‌شوند و تو را روی سرشان می‌گذارند و حلوا حلوا می‌کنند. صبرت زیاد رفیق عزیز، دیدار ما 363 روزِ دیگر."
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته‌های 2011 MAY و jun 2011 غلط‌گیری شد.
ــ ناتمام ــ

سال 1399

فرا رسیدن سال 1399 را به عزیزانِ در وطن و خارج از وطن تبریک گفته و برای تک تک شما خوبان در این سال نو سلامتی و سعادت و پیروزی خواهانم. امید که ایام خوشی در منازل خود داشته باشید.

سال 2020. (10)

عید برای من خوردنِ شیرینی و شکلات و آجیل و گرفتن عیدی و به دیدار فامیل رفتن و آمدن فامیل به خانه ما و گاهی هم به مسافرت رفتن معنا می‎داد. اینها و سیزده‌چهارده روز تعطیل مدرسه برایم بزرگ‎ترین جشن بود.
در عید امسال به خاطر شیوع کرونا بسیاری از مردم شاید در ایام تعطیلاتِ عید نتوانند به عیددیدنی پیش فامیل خود بروند، و حتماً تعداد زیادی هم به مسافرت نخواهند رفت، مسافرت و دیدار فامیل را می‌توان دیرتر هم انجام داد، مدارس خوشبختانه خیلی بیشتر از سیزده‌چهارده روز تعطیل‎اند و این زیبائی جشن عید را صد چندان می‎سازد، عیدی گرفتن را هم می‎شود بدون هیچ خطری در خانه مانند سال‎های قبل انجام داد، مهم‎تر از همه اما این است که شیرینی و شکلات و آجیل برقرار باشد تا شیرینی جشن عید را شیرین‎تر سازد. بنابراین اگر تا حال شیرینی و شکلات و آجیل خریداری نکرده‎اید خیلی سریع در کمال احتیاط با استفاده از ماسک و دستکشِ یکبار مصرف این جریانِ اساسیِ مراسم عید را تهیه کنید و به جشن امسال رونق بیشتری بخشید. امیدوارم که لذتِ در خانه ماندنِ ایام عید را احساس کنید. لطفاً شرابِ ناب فراموش نشود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته‎های Apr 2011 غلطگیری شد.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (9)

هذیان‌گوئی یک مبتلا به کرونا.
آیا مایلید کرونا را شکست دهید؟ آیا مایلید دودولتان به اندازه دودول خر و چنان قدرتمند شود که با کوبیدن آن بر فرق سر هر ویروس کرونائی دو شاخ دربیاورد و از خود بپرسد: "آخ، این دیگه چی بود؟"
آیا می‌خواهید پستان‌هایتان به اندازه پستان گاو شود و آنقدر شیر تولید کند که غذای سه ماهِ یک خانوادۀ پنج نفره را برای یک دوره قرنطینۀ شش ماهِ تأمین کند؟
نگران نباشید، شما با نوشیدن یک قطره از شربتِ تولید شرکتِ "یونجه‌دارو و همدستان" به هدف خود خواهید رسید.
با خرید یک شیشه شربتْ ماسکی به شما هدیه داده می‌شود که با چراغ چشمک‌زن به رنگ سرخ جگری به هر ویروس کرونا بیلاخ حواله می‌کند و او را از شما دور می‌سازد.
*
شاید یکی از کارهای مفید این کرونایِ ناقلا لاغر کردن شکمِ آدم‌های پُرخور در زمان قرنطینه باشد.
*
زن: خجالت نمی‌کشی، تو این اوضاع هم دست از این سیخ و گاز پیک‌نیکی نمی‌کشی؟
مرد: فکر بد نکن، دارم سیخو داغ می‌کنم که وقتی کرونا بیاد طوری داغش کنم که دیگه اینورا پیداش نشه.
*
بالاخره نمردم و دیدم که برای اولین بار هفت‌سینم واقعاً به دردم می‌خورند. هفت‌سین امسالم تشکیل شده است از: ماسک، دستکش یک بار مصرف، الکل، دستمال‌کاغذی، پماد ویکس، دیازپام ده، و یک گرم گُلِ گیاه شاهدانه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غلط‌گیری Mar 2011 را به پایان رساندم.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (8)

این کفترِ داستان ما گذشته از توانائی پروازِ سریعْ رازنگهدار خوبی هم است، البته این را خود او ادعا می‌کند، و هر بار پس از فاش کردن موضوعی و یک کلاغ چهل کلاغ کردن آن می‌گوید: "اما لطفاً بین خودمون بمونه!"
بله، کبوتر نامه‌رسان ما از این نوع کفترهاست.
دو روز پیش پس از انجام مأموریتش و دادن نامۀ مشاور خدا به سال 2020 برای رفع خستگی به سمت کافه مخصوص کبوترها پرواز می‌کرد که در راه دوست قدیمی خود کلاغ را می‌بیند و از سیر تا پیاز مأموریت‌اش را بسیار اغراق‌آمیز برای او تعریف می‌کند.
کلاغ هم که مانند کبوتر رازدار خوبی است و از قضا نامه‌رسانِ مخصوصِ سال 1398 هم می‌باشد به کبوتر می‌گوید گوشتو بیار جلو می‌خوام برات چیزی تعریف کنم:
نمی‌دونم چرا سال 1398 از دست سال 2020 دلخوره، من دیروز باید نامه‌ای از او به دست مشاور خدا در سازمانِ <زمان برای زمین> می‌رسوندم، در بین راه خیلی اتفاقی چشمم به متن نامه افتاد! تو که خودت خوب می‌دونیْ خوندن اتفاقی نامه‌ها وقتِ پروازْ خستگی را از تن بیرون می‌کنه. خلاصه،  سال 1398 برای مشاور خدا نوشته بود: <در این روزهای پایانی مأموریتم مجبورم به اطلاع شما برسانم که من به خوبی آگاهم که شما میان سال 2020 و سال 1399 که چهار روز دیگر از راه می‌رسد تفاوت قائل خواهید گشت، همانطور که بین من و سال 2019 تفاوت می‌گذاشتید! اما فراموش نکنید که تقریباً نُه ماه دیگر سال جدید میلادی برای 2020 یک 21 رو خواهد کرد و رویش را کم کرده و به این ادا و اطوارهای خودخواهانۀ او پایان خواهد داد، و من از اکنون این اطمینان را می‌دهم که با شروع مأموریت سال 1400 شما سال 2020 و سال 2021 را به کلی فراموش خواهید کرد و قولی را که برای شیره مالیدن به سر سال 2020 به او داده‌اید در حق سال 1340 واقعاً اجرا خواهید کرد و چشم مردم جهان را با خواندن نام سال 1340 در تمام کتب تاریخی به عنوان شهنشاه سال‌های تمام قرون روشن خواهید ساخت. دیگر عرضی نیست. با احترام سال 1398."
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
36 نوشتۀ Feb 2011 امروز غلط‌گیری شد.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (7)

کبوتر با سرعت نور به پرواز می‎آید و نامه مشاورِ خدا را به سال 2020 می‎رساند.
سال 2020 نامه را می‎خواند، سرش را می‌خاراند و با گفتن "ببینم چکار می‎تونه برام بکنه" نامه را در گاوصندوقش جای می‎دهد.
مشاورِ خدا برایش نوشته بود:
"دوست عزیز، سال مهربان دو هزار بیستِ خودم، می‌دانم که حال خوشی نداری، می‌دانم که در این شصت/هفتاد روز از شروع مأموریت به تو خیلی فشار آمده، من از تو خواهش می‌کنم که صبوری‎ات را حفظ کنی، من با کمال میل و افتخار با شرط تو موافقم، تو در این مدت کوتاه عملاً ثابت کرده‌ای که <شهنشاه سال‌هایِ تمام قرون> هستی و فکر نکنم که خداوند نظر دیگری داشته باشد، اما در این مورد که باید از تو در تمام کتب تاریخی جهان به این عنوان نام برده شود را من باید ابتدا با خداوند در میان بگذارم، خودت خوب می‎دانی که موافقت با این درخواست اولاً به اجازه کتبی خداوند نیاز دارد و خداوند هم برای جواب مثبت و یا منفی دادن به مدتی وقت برای فکر کردن محتاج است. بنابراین دوست خوبم، من از تو خواهش می‎کنم که این آبروی باقیمانده من را پیش خداوند حفظ کنی، خودت خوب می‎دانی چند سالی می‎شود که نظر خداوند نسبت به مدیریت من چندان مثبت نیست، دستم به دامانت، استقامت کن، و من به تو قول می‎دهم که هرچه زودتر خدا را طوری راضی سازم. در ضمن به من خبر داده‎اند که تو با آمدن کرونا به وحشت افتاده‌ای و از مبتلا شدن به آن در هراسی و با این امید که با درخواست‎ات موافقت نشود این شرط را گذاشته‎ای تا بتوانی با شنیدن جواب منفی راحت فلنگ را ببندی و گم و گور شوی! ای ترسو! اما شوخی به کنار، تو باید مطمئن باشی که در تمام قرون هیچ یک از سال‌های ما دچار هیچ بیماری واگیرداری نشده‌اند و تو هم مستثنی نیستی، در ضمن سعی کن با بهار تماس بگیری و بگوئی که امسال کمی با قر و قمیش بیشتری شروع به کار کند تا اعصاب مردم کمی سر حال بیاید. دیگر سفارش نمی‌‌کنم دوست عزیز؛ فقط استقامت و استقامت. تا نامه بعدی خداوند نگهدارت باد!"
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز با غلط‌گیریِ 69 نوشتۀ Jan 2011 رضایت مخصوصی احساس کردم.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (6)

از کرونا نباید ترس به دل راه دهم. شاید ویروس کرونا مانند بسیاری از ویروس‌های دیگرِ موجود در جهانْ همیشه در من بوده باشد، اما فقط به آن مقداری که گلبول‌های سفیدم توانسته‌اند تا حال با آن کنار آیند.
مهار کرونا در بدن، در شهر، در کشور و در جهان شدنی‌ست، اما حماقت را می‌شود آیا رام ساخت؟
می‌شود به حماقت حتی گاهی خندید، اما وقتی حماقتِ یک فرد به قیمت جان افراد زیادی تمام شود، بعد خنده طعم و رنگ خشم و غم به خود می‌گیرد.
نه باید از خدا ترسید و نه از کرونا، اما ابلهان از خدا می‌ترسند و به کرونا می‌خندند.
*
سالِ 2020 نامه‌ای به مشاورِ خدا در سازمانِ <زمان برای زمین> می‌نویسد و آن را توسط کبوتری تیزپرواز به دستش می‌رساند.
مشاور خدا با خواندن نامه وحشتزده می‌شود. متن نامه از این قرار بود:
"با سلام به جناب مشاور خدا! نامه شما را یک هفته پس از شایع شدن کرونا در کشور پهناور چین دریافت کردم. از لطف شما متشکرم و از اینکه تصمیم گرفته‌اید برای تشویقم <کارت صد آفرین> به من هدیه بدهید متشکرم. اما باید متأسفانه به شما اطلاع دهم که می‌توانید آن را بگذارید دم کوزه آبش را بخورید. اگر هرچه سریع‌تر کاری نکنید که در تمام کتب تاریخی جهان از من به عنوان شهنشاه سال‌هایِ تمام قرون نام برده شودْ بنابراین من اجباراً از شغلم استعفا خواهم داد، سپس شخصاً برای شکایت از مدیریتِ بد شما پیش خدا خواهم آمد و مردم جهان را بدون داشتن سالْ سرگردان رها خواهم ساخت."
مشاور خدا بلافاصله نامه‌ای می‌نویسد و به کبوتر می‌دهد و سفارش می‌کند به سال 2020 تأکید کند که خدای نکرده دست به بچه‌بازی نزند تا او با خداوند این موضوع را در میان بگذارد، زیرا که برای چنین کاری اجازۀ خداوند واجب است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا فراموشم نشده باید به اطلاعت برسانم که تمام 357 نوشتۀ سال 2010 غلط‌گیری شدند و امیدوارم که فرصت دست دهد و بتوانی با خواندن بعضی از آنها شادم سازی.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (5)

از مرگ نباید ترسید. وقتی کرونا متوجه شود که هراسی از مرگ نداری نه به سراغت می‌آید و نه جرأت می‌کند از کنارت رد شود.
نه باید مانند کودکی بود که فیلم ترسناکی دیده و هنگام خواب لحاف را روی سرش می‌کشد تا به اصطلاح خود را از دست وحشت مخفی سازد، و نه باید مانند ابلهی بود که سرش را در دهان شیر داخل می‌سازد.
به چیزهای جالب فکر کن، بگذار فانتزی‌هایت تو را با خود به جاهای خوب ببرند، با مرگ سرِ شوخی را باز کن، بگذار مرگ از خنده روده‌بُر شود، و در این بین که در خانه به استراحت مشغولی بگذار روحت به خواب رود و خواب‌های شیرین ببیند.

با تنبلی و زحمتِ زیاد خود را از جهانِ مجازی بیرون می‌کشم، به کنار پنجره می‌روم، به خیابان نگاه می‌کنم، هوا آفتابی‌ست، مردم مانند همیشه در گذرند، یکی به دنبال سگ خود، یکی سوار بر دوچرخه، یکی متفکر و یکی در حال نگاه کردن به موبایلش ...
من به خود می‌گویم: آری، آری، اهمیتِ پندار حتی از پشت پنجره پیداست. و پس از لحظه‌ای اندیشیدن از خود می‌پرسم: آیا می‌توان پندارِ نیکی را که رو به آینده دارد مترادف با خواهش‌ها و آرزوهای زیبا و نیکبختانه به حساب آورد؟
آیا کرونا وسیله‌ای شده است تا مردم پی ببرند که چه نوع انسانی هستند؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غلط‎گیریِ نوشته‎های Jul 2010، Aug 2010 و 2010  Sepرا هم چند لحظۀ قبل به پایان رساندم، خواندن دوبارۀ داستان‌های زیبا واقعاً لذتبخش است.
ــ ناتمام ــ

سال 2020. (4)

سال‎ها پیش به خودم قول داده بودم که بعد از بازنشسته شدن شروع خواهم کرد به غلط‌گیری و به اصطلاح ویرایش آنچه در این وبلاگ نوشته شده است.
دو سال و نیم از بازنشسته شدنم می‌گذرد و من در این بین چندین بار صدائی شنیدم که در گوشم می‌خوانْد: "پس منتظر چه هستی، دیر می‌شه؟!"
اما حالا با پیدا شدن سر و کله کرونا این صدا هر روز دو/سه بار در گوشم می‌خوانَد: "دیدی گفتم دیر می‌شه ... دیدی گفتم دیر می‌شه!"
من البته به این مسخره‌بازی‌ها اصلاً اعتقادی ندارم، اما بعد به خودم گفتم شاید حق با این صدا باشد و واقعاً دیر شده است؟ شاید کرونا یقه‌ام را گرفته و چون نامرئی‌ستْ بنابراین من از آن بی‌خبرم.
نتیجه این شد که چند روزی با قرنطینه کردن خود نه با کسی حرف زدم و نه چیزی خوردم و نه چیزی نوشیدم، تا کاملاً حرفه‌ای مطمئن شوم که کجا ایستاده‌ام. این آزمایش بعد از چند روز مطمئنم ساخت که کرونا هنوز با من دست به یقه نشده است؛ نه سردرد داشتم، نه بدن درد، نه عطسه می‎کردم و نه آب از بینی‎ام جاری بود و نه سرفه به سراغم آمد، فقط گرسته بودم و تشنه.
بعد از این آزمایش، صدا چند بار با من تماس برقرار کرد، اما من هر بار پس از جملۀ تهدیدآمیزش "دیدی گفتم دیر می‌شه ... دیدی گفتم دیر می‎شه" بلافاصله با بیرون آوردن زبانم پاسخ می‌‌‎دادم : "دیدی دیر نشد ... دیدی دیر نشد." و با این روش مشت محکمی به دهان این صدا می‎زدم تا شاید کمتر در گوشم وزوز کند.
تا اینکه سه روز قبل به خودم گفتم: "خوب این چه کاریه! چرا بجای وفای به عهد تو دهان این صدای بیچاره می‎کوبی؟ فعلاً طبق روشِ به اصطلاح حرفه‎ای و علمی‌ات مبتلا به کرونا نشده‌ای، اما امکان مبتلا شدن  را که نمی‎شود به صفر رساند، پس بهتر آن است که تا دیر نشده به قولی که به خودت داده‎ای عمل کنی."
حالا سه روز می‎شود که من و صدا با هم دوست شده‎ایم و هر بار در گوشم می‎خواند: "باریکلا بچۀ خوب" در اثر غلغلک خنده‎ام می‎گیرد.
سه روز است که شروع به غلط‎گیری کرده‎ام و تا حال نوشته‎های Apr 2010، May 2010 و Jun 2010 را به پایان رسانده‎ام، امیدوارم که کرونا چند سال به بیماری فراموشی مبتلا شود و یادش نیاید که یقه‎ام را هنوز نگرفته است، تا من موفق شوم تمام نوشته‎های این وبلاگ را لااقل یک بار غلط‎گیری کنم.
البته یک ویرایش جانانه ویرایشی‌ست که حداقل در سه مرحله انجام شود.
ــ ناتمام ــ

یک تجربه جالب.

بعد از چهل و شش سال زندگی در وطنِ دومم برلین شاهد یکی از تجربه‌های زیبایِ زندگی‌ام گشتم.

اتوبوس با یک دقیقه تأخیر به ایستگاهی که من و تعدادی خانم منتظر آمدنش بودیم می‌رسد.
دو/سه دقیقه بعد از به راه افتادن اتوبوس، راننده با صدای جوانش از طریقِ میکروفون به خاطر تأخیر از مسافران معذرت می‌خواهد و روز جهانی زن را به تمام خانم‌های مسافر تبریک می‌گوید.
من بعد از چند روز خلق و خوی خوش نداشتنْ با شنیدن حرفِ آقای راننده به ناگهان در قلبم احساس شادی می‌کنم، و تشویق و تشکرِ خانم‌های مسافر این شادی را صد چندان می‌سازد.
روزت مبارک عزیزم.

سال 2020. (3)

چه زود دو ماه از دوازده ماهِ این سالِ شگفت‎انگیز سپری گشت، چه سریع دو ماه به پایانِ عمرم نزدیک‎تر شدم. کاش می‎شد گذشتِ زمان را به همان سرعتی که می‎گذرد احساس کرد، کاش می‎شد برای قطارِ عمر ترمزی اختراع کرد، بعد آدم می‎توانست هر لحظه که مایل باشد با فشار بر پدال ترمز از قطار زندگی خارج گردد تا هم لوکوموتیو استراحتی کند و هم لوکوموتیوران. اما تا اختراع این ترمزِ جادوئی برای قطارِ زندگی باید شاهد گذر سریع زمان بود و اگر فرصتی دست داد فقط گاهی یک آه کشید.
البته متفکرین زیادی بوده‎اند که برای آهسته کردن سرعت قطارِ زندگی ایده‎های مختلفی ارائه داده‎اند، من اما در پی ایده‎ای هستم که توقفِ کاملِ قطار در هر یک از ایستگاه‎هایِ زندگی را ممکن سازد.
شاید حالا گفته شود که توقف قطار زندگی برابر است با مُردن. اما لطفاً نگاهی بیندازیم به اعمال روزانۀ خود که می‎پنداریم انجام‎شان یعنی زنده بودن و اگر از انجام‎شان کوتاهی ورزیم برابر خواهد گشت با مرگ.
اعتیاد به مواد مخدر یکی از مثال‎های خوبی‎ست که می‎تواند در اینجا برای فهم سریع‎تر موضوع به ما کمک کند. من از چند کار روزانه نام می‎برم که انجام ندادن‎شان نباید چندان راحت باشد و ما آنها را از واجباتِ زنده بودن به حساب می‌آوریم، آنها از این قرار هستند: خوردن، نوشیدن، خوابیدن، کار کردن، تولید مثل کردن، تفریح کردن، و بسیاری چیزهای دیگر ...
کسانیکه با پدیدۀ اعتیاد آشنائی دارند خوب می‎دانند که برای یک آدم معتاد به مواد مخدر هیچکدام از واجباتِ زنده بودنِ ذکر شده در بالاْ در مقابل ماده مخدری که به آن معتاد است دارای ذره‎ای اهمیت نمی‎باشد، تمام روح و جسم آدم معتاد تنها یک چیز را زندگی می‎داند و غذا و آب برایش مطلبی فرعی‎ست و با دیر رسیدنِ این ماده به بدنش به اصطلاح بارها می‎میرد و زنده می‎شود، و کم هم پیش نمی‎آید که معتاد با دیر یافتن ماده مخدر مصرفی خود واقعاً دار فانی را وداع می‎گوید.
روزها طول می‎کشد تا نرسیدن غذا به بدن بتواند انسان را به آن جهان بفرستد، تشنگی هم همینطور، اما کار نکردن، تفریح و تولید مثل نکردن باعث مرگ نمی‎گردند، بلکه اگر بیش از حد قدرتمند باشند افسردگی به بار می‎آورند. این را همه می‎دانند، یا بهتر است بگویم که چه خوب خواهد بود اگر همه آن را بدانند، البته آدم‎هائی هم پیدا می‎شوند که در اثر بیکاری و تفریح و تولید مثل نکردن دیوانه می‎شوند و گاهی هم سر به بیابان می‎گذارند.
حال اگر ما با این مقدمۀ کمی طولانی عمل روزانۀ یک معتاد را که تهیه و مصرف ماده مصرفی‎اش می‎باشد به عنوان سخت‎ترین عملی که انجام نگرفتنش برابر است با مرگ در نظر گیریم، بنابراین می‎توان ادعا کرد که با بهبود یافتن فرد معتاد آنچه را که او تا قبل از بهبودی زندگی می‎نامیدْ دیگر برایش زندگی معنا نمی‎دهد و او می‎داند که دیگر با مصرف نکردن ماده مخدر نخواهد مُرد.
ممکن است گفته شود که زنده بودن و مُردن آدم معتاد به مواد مخدر بی‎اهمیت است، اما مصرف نکردن آب و غذا منجر به مرگ انسان خواهد گشت.
معمولاً چنین حرفی را مردمی می‎زنند که سه وعده غذا؛ یعنی صبحانه، نهار و شام و همچنین سه لیتر آب و مصرفِ مقدار کافی از ویتامین‎های مختلف در روز را از ضروریات زنده ماندن و بیمار نگشتن می‎دانند. این کاملاً صحیح است، بله، نخوردن غذا و ننوشیدن آب پس از مدتی انسان و حیوان و گیاه را می‎کشد، اما چند بار تا حال شنیده‎اید، خوانده‎اید و حتی با چشمان خود دیده‎اید که بسیاری از مردم یک وعده غذا می‎خورند، که گفته می‌شود: <طرف رژیم گرفته لاغر بشه!>، <حیوونیا حتی آب هم برای خوردن ندارن!>، <دَمش گرم، طرف چهل روز تموم فقط با خوردن یک وعده نون و پنیر و چایِ شیرین روزه گرفت!> و بسیاری از شنیده‌های عجیب و غریب دیگر.
مثال‎های بالا باید توانسته باشند منظورم را تقریباً قابل درک سازند. من در اصل فقط می‎خواستم بگویم که خواستن توانستن است. و راه‎های زیادی برای زنده ماندن و سالم زندگی کردن وجود دارد. خانواده‎ای را در نظر گیرید که ماه به ماه شاید فقط یک بار توانائی خرید گوشت داشته باشند، اما آیا افراد این خانواده بخاطر نخوردن گوشت خواهند مُرد؟ حال خانواده‎ای را در نظر گیرید که هر روز در وقت صبحانه انواع کالباس‎ها، در وقت نهار گوشتِ گاو و گوسفند و در هنگام شام مرغ و ماهی نوش جان می‎کنند، اما این اصلاً نمی‎تواند دلیل قانع کننده‎ای باشد که افراد این خانواده حتماً طولانی‎تر زنده می‎مانند و سالم‎تر زندگی می‎کنند. مرگ یعنی رفتن دم و بازنگشتن بازدم از سفر.
این جملۀ کوتاهِ "از ماست که بر ماست" من را سر شوق آورده و دلم می‎خواهد کمی افسار قلم را رها سازم و بگذارم خیالم به هر کجا می‎خواهد بتازد و سرخوش باشد. من نمی‎توانم تصور کنم که فارسی‎زبانی با شنیدن کلمۀ «ماست» در این جملۀ کوتاه، آن را با ماستی که از شیر تهیه می‎شود اشتباه گیرد، اما می‎توانم تصور کنم که بسیاری از آنها مانند من می‎پندارند که چون از معنی این جمله به خوبی آگاهندْ بنابراین به گروهی تعلق ندارند که <ماستِ> این جملۀ کوتاه به آنها اشاره دارد. در صورتیکه اینطور نیست، نه عقل می‎تواند قبول کند که شاید اینطور باشد و نه من خودم که می‎دانم <ماستِ> این جملۀ کوتاه همان <ما است> است، زیرا که هیچ فردی بی‎خطا نیست. حال که این ویروس کرونا (رفیق دیوانه‎ام معتقد است که مریخی‎ها برای اخطار به زمینی‎ها برای اینکه بیشتر از این مزاحمت برایشان ایجاد نکنند این ویروس را فرستاده‎اند.) با گردن کلفتی دامن سلامتی بشر را گرفته و مانند اسبِ رم کردۀ افسار گسیخته‎ای بدون ترس از آنتی‎ویروس‎های موجودِ جهان می‎تازد و نه بر پیر رحم می‎کند و نه بر جوان، بنابراین در این موقعیت خطیر، لااقل تا کشف آنتی‎ویروسِ کرونا، خردمندانه‎تر این است که <ماستِ> اولِ جملۀ "از ماست که بر ماست" را برای حفظ جانِ خود و دیگران به <من> به این شکل <از من است که بر ماست> تغییر دهیم تا فراموش نکنیم که در مقابل جان خود و جان دیگران مسئولیم، و اگر هوشمندانه از سلامتی خود در برابر این ویروسِ موذی محافظت نکنیم می‎توانیم خیلی راحت آن را به جان دیگرانی هم بیندازیم که دوست‎شان داریم.
ــ ناتمام ــ