خسیس.

وقتی اندوهگین‎ام خسیس‎تر از هارپاگونِ مولیر می‎گردم، غم‎ام را پنهان می‎سازم و به همه می‎گویم که حالم خوب است.
آه، ولی چشمانم؛ چشمانم یاغی‎اند و مرا لو می‎دهند.

سین جیم.

س: معنای زندگی برای تو چیست؟
ج: زندگی برای من یعنی بودن و مانند خرافاتی‎ها سخت به این معتقدم که اگر لحظه‎ای از بودن خود لذت نبرم زندگی را در آن لحظه به مرگ باخته‎ام.

تشت.


کاش بچه محل‎مان «احمد» نه طبع شاعری داشت و نه زور و مجبوم نمی‎ساخت بگویم "تشت" تا او بگوید "بشین برو رشت"،
کاش تشت رختشوئی مادرم به جای مس از طلا بود.
و ای کاش دیگر از هیچ بامی تشتی به پائین نیفتد، و اگر هم افتاد لااقل کسی را زخمی نکند.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(37)

چیزی بیشتر از استفاده کردن بی‎جا از ضرب‎المثل‎های ایرانی نمی‎تونه حالمو از این رو به اون رو کنه. مثلاً وقتی "نه سیخ بسوزه و نه کباب" رو موقعی به کار برم که نه دارای سیخ‎ام و نه گوشت.
برایش می‎نویسم:
نمک به ودکا باید زد
بی‌سیخ و گوشت!
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(36)


به گمانم دیشب مسیح در خواب به سراغش رفته:
فهم این موضوع که همۀ‎ ما گنه‏‎کاریم سخت نیست. سختی کار زمانی‎ست که کسی پیدا نشود آن را به ما یادآوری کند.
چه اگر به فراموش شدنش رخصت ندهیم نه دیگر سنگی به سوی کسی پرتاب خواهیم کرد و نه داری بر پا.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(35)

این رفیق بنده گاهی که بیکاری مانند کلافی می‎پیچاندش یا فیلسوف می‎شود، یا روانکاو، بعضی اوقات جامعه‎شناس و گاهی هم شاعر.
اس ام اس امروزش اما نشان از چیزی دارد که باید مخلوطی از توانائی‎هایش را به خود مشغول ساخته باشد:
به گمان من انسانی که هنگام حرف‎زدن از دست‎هایش هم کمک می‎گیرد تا کلمه‎ها را قابل ‎فهم‎تر گرداند از معنی حقیقی واژه‎ها و تأثیرشان بی‎خبر است.
ــ ناتمام ــ

کارتن‌خواب.

یکی دو سالی می‎شد که دلم می‎خواست داستان کوتاه «کافه زلینگ ترف» را بعد از روخوانی با عکس و فیلم میکس کنم. امروز مانند کودکان ساعت‎ها مشغول به انجام این کار بودم. در ضمن کار چندین ساعت با مردم بی‎کاشانه سیر و سیاحت کردم. نتیجه کار را به کارتن‎‎خواب‎ها تقدیم می‎کنم، شاید که با این کار و در این فصل سرد گرمای خفیفی بر قلب‎شان دمیده شود.

شبانه.(12)

مسیحیان جهان در حال تدارک جشن بخاطر تولد مسیح‎اند و من مشغول خراطی صلیبی از چوب درخت انجیر برای هدیه دادن به او.
ــ ناتمام ــ

یادته؟

روز آشنائی من و تو
پایان شبی سیه بود
سفید بود
یادته؟

صبحانه.(34)

 
از باران گفتم
تر شدم،
از گل بگویم
بر تو ستم خواهد شد.
ــ ناتمام ــ

حقوق بشر.


دوست من اگر دولتی بتواند فقط این دو ماده از حقوق بشر را اجرا کند از بشردوست‎ترین و هنرمندترین دولت‎ها به شمار خواهد آمد:
ماده‎ی ۲۳
1. هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند …
ماده‎ی ۲۵
1. هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده‎اش، منجمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و ...

«صفر صفر گورخر» افشاء می‌کند.

افشاء اسرار درون سازمانی حزب خران توسط قهرمانِ قهرمانان «صفر صفر گورخر».
سند شماره (1)
سخنرانی رهبر حزب در جلسه‎‏ای با همقطارانش:
باید در پنج سال آینده تمام هم و غم حزب این باشد که حداقل سی در صد از کل خرهای جهان نجابت اسب را کسب کنند و دیگر به هیچ گورخری رشگ نبرند.
پ.ن:
(با تکان دادن این سند توانستم صدای کوبیدن سم خرها بر زمین را بعد از پایان سخنرانی به علامت "احسنت، گل گفتی" به وضوح بشنوم.)

پند خرکی.

از من به تو نصیحت گول هیچ خری را نخور. خرها زبان انسان‎ها را از حفظ‎‎اند ولی خودشان را به آن راه می‎زنند و چنین به آدم القا می‎کنند که به جز هُش و چُش چیزی سرشان نمی‎شود.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(32)

باز اول صبح یک اس ام اس عتیقه از رفیقم دریافت کردم:
دستور فراعنۀ مصر به مومیائی کردن‎شان بعد از مرگ نه از روی اعتقاد به بازگشت مجدد به زندگی، بلکه بخاطر خساست در ذات و ترس بیش از حد از مرگ بوده.
ــ ناتمام ــ

همه رو برق می‌گیره ...

تعداد هدفون خریدن واقعاً از دستم در رفته. این بار سیم هدفونم ویولتی رنگه. در مترو در حال گوش دادن به موزیک و محک زدن هدفون جدید متوجه مردی هم سن و سال خودم می‎شم که با فاصله یک قدم دورتر از من ایستاده. نگاهم از سبیل نیچه‎ای مانندش بالا می‎ره از بینی عقابی و چشم و ابروی کمی سفید شده‎اش می‎گذره و بر کلاه چه‎گوارائی‎اش می‎شینه و مشغول استراحت می‎شه.
در این لحظه مرد خودشو چند سانت به من نزدیک‎تر می‎کنه. حالت چشم و فرم ابرو و نوع ایستادنش خبر از این می‎دادند که باید همجنس‏‏‎باز باشه و رنگ ویولتی هدفونم جذبش کرده.
برای این‎که نشونش بدم هر کی سبیل داره نمی‎تونه باباش باشه، ابروی راستمو درست مثل ملک‎مطیعی بالا انداختم و به چشماش خیره شدم. مانند خانم‎هائی که از این نوع «مردانگی» خوششون می‎آد چهره‎اش از هم بازتر شد و چند سانت دیگه خودشو به من نزدیک‎تر کرد.
تیرم به خطا رفته و فرصت کم بود. چاره این بود که نشونش بدم یک پا از او زن‎ترم و نزدیک‏‎تر شدن سانت به سانت قدماشو به جون می‎خرم و سریع عشوه‎ای از نوع مرلین مونروئی تحویلش دادم. با دیدن این صحنه ناگهان سرشو به عقب انداخت، اخمی کرد و گفت "ایکپیری" و ملیحانه از من دور شد.
ــ ناتمام 

شبانه.(11)

ای خشم،
اگر می‏‎دانستی که مهربانی چه شیرین است
هرگز چای‎ات را با شکر نمی‏‎نوشیدی.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(31)


کارش شده بود از کاه کوه ساختن و فتح قلۀ آن.
ــ ناتمام ــ

شوخی بی‌شوخی‏‎.


طوری که انگار نمی‏‏‎دانست اصلاً شوخی چیست بادی در گلو انداخت و گفت:
از بهار گفتن و بیدار گشتن طبیعت از خواب دست بردار. مگر کوری، نمی‏‎بینی چه‎‏ها بر سر خاک می‏‎آید؟ نمی‏‎بینی آب کدر گشته؟
هوا مسموم است، بشر را خواب برده. دست‌ بردار از جفنگ گوئی و کمی هم جدی باش.

سرم رو به پائین خم بود، دلم هوای دوست می‎‏کرد، ذهنم دو دست گشته طنابِ دار از کلافی بی سر می‎‏بافت. خمپاره منفجر گشته خاک بر هوا می‏‎کرد. آب گِل گشته، خر با خرس بر سر ماهی نزاع می‏‎کرد.
نمی‏‎دانست که شوخی چیست، چگونه می‎‏توان شوخ و شنگ را با ملنگ هم‎‏قافیه ساخت، جفنگ را با تفنگ جفت کرد.
دهان باز کردم بگویم بهار در راه است که گفت: شوخی بی‌شوخی و ناگهان فکرم مرا ترک کرد.

صبحانه.(30)

نمی‏‏‎دانم این اس ام اس امروز صبح‏‏‎اش را با چه سنگی باید وزن کرد:
به تو قول می‏‏‎دهم آن دسته از مردمی که به جای به کار بردن کلمه «من» از واژه «ما» استفاده می‏‎کنند نمی‏‎دانند یک من چند کیلوست.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(29)


جرم کشتن وقت حبس ابد با اعمال شاقه است.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(28)

آدم اینترنتی آدمی‏‌ست که گاهی سرش زود کلاه می‌‏رود و گاهی هم سرش را در بازی‎هائی می‏‌بازد. آدم اینترنتی تنبل است، اطلاعات را سریع می‏‌خواند و خیلی سریع‏ هم آنها را از یاد می‌‏برد، و اگر هم مایل به حفظ اطلاعات گردد باید که ذهن‌‏اش دارای هزاران گیگابایت باشد.
آدم اینترنتی شاید با هوش باشد، اما به محض دیدن عکسی لخت خیلی زود هوش از سرش می‌‏پرد.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(27)


دیشب اجرای "محاکمه" از کافکا توسط چند زندانی را در زندان شهر ناحیه‏ پلوتسن‏زه دیدم.
دیدن برق لذت و سپاس و غرور در چشمان بازیگران هنگام تشویق و دست زدن چند دقیقه‏‌ای تعداد صد و چهل\پنجاه تماشاچی که اکثرشان را جوانان تشکیل می‌‏داند بار گناهانم را سبک‌‏تر ساخت.
http://www.gefaengnistheater.de
برایش می‌‏نویسم: همیشه بی‏‌گناه و بی‏‌غم باشی دوست عزیز. ملاقات بیماران در بیمارستان و تیمارستان هم یک چنین تأثیری بر روح آدمی بر جای می‏‌گذارد.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(26)


سلام و صبح بخیر.
سؤال مهم این است: آیا می‌‏توان در برابر روح سپری دفاعی کشید تا شنیدن، دیدن و خواندن فجایعی که در جهان در حال رخ دادنند نتوانند به آن آسیب رسانند؟
جوابم به او این است: اخبارساز شمائید، اجازه ساختن روز خویش به اخبار ندهید.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(25)


تا یادم نرفته این مطلب رو بنویسم و برم دنبال کارم:
نکنه یه وقت خوشی بزنه زیر دلت و انجام حرکات یوگا رو به دست فراموشی بسپری. فراموشی چیزهائی رو که از ما می‏‌گیره به سختی دوباره بهمون پس می‏‌ده.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(24)


این نوشته رفیقم نتیجه روزه گرفتن مدام اوست:
بیهوده‌ترین مرگ‌‏ها مردن بخاطر چیزیست که معتقد به آن نیستی و زیباترین مرگ مردن برای زنده نگاه داشتن عشق است و شیفتگی.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(23)


این هم از کلمات قصار امروز رفیق کم‏‌خواب من:
شاعری می‌‏خواست از صلح بگوید، فریاد می‏‌کشید "مرگ بر جنگ‌‏طلب" و وقتی از عشق حرف می‌‏زد چهره از خشم مسخ شده‌‏اش مشت او را باز می‌‏ساخت.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(22)

انگار با نوشته امروزش می‌‏خواهد به من یادآور شود که نوع یادگیری در کودکان زیباترین نوع آموختن است!
این اس ام اس برای توست که می‌‏دانی ساختن جهانی زیبا در رویا کاری‏‌ست شدنی و اینکه جهانِ حقیقی ما از قوه به فعل مبدل گشتۀ رویاهایمان می‌‏باشد.
خیلی زودتر از آنچه که بتوانی تصور کنی،
با آن پاهای ظریف و زیبایت،
ای آهوی دشت خیال،
گام بر زمین خواهی نهاد
به جست و خیز خواهی پرداخت.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(21)


این اس ام اس‏‌ خیلی سریع به دل‏م نشست:
خواستم از تو بگویم، عشق واژه شد
زایش به جایش نشست
و بهشت پدیدار گشت
نه در زیر پاهایت
بلکه در کنار لبانت
درون چشم‌‏هایت.
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(20)


باز این پسر به نصیحت‏‌ام که شب جمعه الکل ننوشه عمل نکرد. این اس ام اس را هم باید حتماً بعد از نوشیدن چند پیک زهرماری‏ نوشته باشه:
اگر روزی جنگ و صلح با هم دوست شوند و دیگر اجازه سوء‏استفاده از نام خود را به هر کس و ناکسی ندهند اوضاع جهان خیلی بهتر از این خواهد گشت که هست!
ــ ناتمام ــ

صبحانه.(19)

گمان نکنم هیچ آدم عاقلی از آن سر دنیا برای کسی در این سر دنیا و در این اول صبحی به جای رفتن به سر کار یا رفتن به پارک و یا مانند بچه آدم در رختخواب گرم و نرم در حال خواب باقی ماندن یک چنین اس ام اسی بفرستد:
از وقتی این کلیپ رو دیدم دیگه دلم اصلاً نمی‏‌خواد یک ذره هم پیر بشم.
http://www.youtube.com/watch_popup?v=dCEkKZf2Lc0&feature
در ضمن نگاه کردن به کلیپ خواب از چشم‏‌هایم پر می‌‏کشد، می‏‌نشینم و برایش می‏‌نویسم:
باریکلا، آرزوی خیلی خوبی کردی و آرزو بر جوانان هم اصلاً عیب نیست.
ــ ناتمام ــ

شبانه.(10)

نباید به چنین مردم نوع‏ دوستی آفرین گفت؟
خیلی اتفاقی به آمار افرادی که افتخاری مشغول به کارند برمی‏‎خورم:
در سال 2009 سی و شش در صد از کل جمعیت آلمان افتخاری کار کرده است.
تعداد این افراد در سال 2010 بیش از دوازده میلیون بوده است.
در سال 2009 شصت و هشت در صد از این افراد تا پنج ساعت در هفته کار افتخاری انجام داده‎‏اند.
20 در صد از افراد 75 سال به بالا در سال 2009 به کار افتخاری مشغول بوده‎‏اند
30 در صد 70 تا 74 ساله
37 در صد 65 تا 69 ساله
36 در صد 60 تا 64 ساله
35 در صد 55 تا 59 ساله
40 در صد 50 تا 54 ساله
43 در صد 45 تا 49 ساله
42 در صد 35 تا 39 ساله
36 در صد 30 تا 34 ساله
34 در صد 25 تا 29 ساله
34 در صد 20 تا 24 ساله
36 در صد 14 تا 19 ساله.

در آدرس زیر آمارها را می‎‏توان خواند.
http://de.statista.com/themen/71/ehrenamt

براش پیام می‌‏فرستم:
حق با توست. من همیشه در کنار چنین افرادی بوی انسانیت را حس می‏‎کنم.
ــ ناتمام ــ